جلسات سرّی :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

جلسات سرّی

یکی از اقوام که همسایه هم هستن شب اومد خونه ما.( باید بگم این ایام خونه مادربزرگم هستم، من دانشجوی شهری هستم که مادربزرگم اونجا زندگی میکنه و من میرم پیش ننه :)) داشتیم صحبت می کردیم که من خیلی اتفاقی از یه جریانی پرسیدم که مربوط به ایشون میشد. چیز مهمی نبود. ولی یه کم حالت حرف زدنش فرق کرد. گفتم چیز بدی گفتم؟ گفت نه. ولی کمی من من کرد و یهو وارد بحث های سرّی شد. که فلانی چه کرد چرا اینکارو کرد و فلانی اینطور رفتار کرد و من چه کردم. و از این دست حرفا. سفره دلش رو با یه سوال اونم ندانسته باز کردم. منم حالت دهن نمیه باز ، عین ماست وایستاده بودم و فقط گوش میدادم. و سعی میکردم خیلی طرف کسی رو نگیرم. 

این از اون دسته جلسات سرّی بود که ناخواسته واردش شدم. ولی باید بگم اصلا از عملکرد خودم راضی نیستم. من اصلا از این سیاستها هیچی نمیدونم. بلد نبودم حتی از حق مطلب درست دفاع کنم. آخه باید خیلی زیرکانه کاری کرد که نه سیخ بسوزه نه کباب. میدونم این جور حرفها و غیبتا خیلی اخلاقی نیست. ولی وقتی یه خبرایی جدید کشف میشه، یه حالی میده. :) . من خیلی به اینجور بحثا وارد نمیشم.اصلا مایه ی فخر نیست که بلد نیستم. مایه فخر اونجاست که بلد باشی ولی سو استفاده نکنی. 

البته باید بگم این جور حرفای خاله زنکی و غیبتها معمولا خیلی همون اتفاق رو نمی گن بلکه از زاویه دید خودشون میگنش. 

به هر حال داشتم فکر میکردم این همه رفتم دانشگاه  اصلا انتگرال و کِرل و دیورژانس و محاسبه ی سرعت الکترونا در فروپاشی هسته ایی به دردم نخورد. ولی طرف جوری از اشخاص رادیکال گرفت، لوگاریتمش هم محاسبه کرد و بردش زیر کسر و جوری زدش که نیروی فروپاشی هسته ایی با هیچ جا نکرد:| :))).

  پ.و:  کمی اغراق دارد، برای مزاح ؛)


۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
مترسک ‌‌
۱۱ مهر ۰۸:۲۹
این بحثای خاله‌زنکی خیال منقرض شدن ندارن؟ :|

پاسخ :

نمیدونم والا. انگار اگه نباشه روی انبساط کیهان تاثیر داره :|

فه ریکه
۱۱ مهر ۱۲:۱۲
سری بودن در درون ماست
سری بودن رو دوست داریم چون محدود و کمه
هرکسی اونو نداره خب
چون سریه
دیدید هرچی که میخوان ازمون بگیرن و یا محدود کنن چکار میکنیم
مثال نمک

پاسخ :

آره خب، ما جذب این چیزا میشیم. خوش مون میاد بفهمیم چی پشت پرده است. ولی مقصود من از این متن چیز دیگه ایی بود. چرا باید درگیر این چیزا شد؟ وقتی چیزهای بهتری هست؟

+ این آخرشو نفهمیدمo0
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان