این یکی خیلی طول کشید :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

این یکی خیلی طول کشید

بلاخره از دست امتحانا راحت شدم. البته یه هفته است که تموم شده هیچ لذتی واقعا هیچ لذت فشنگتر از تموم شدن امتحانا نیست. انگار حکم آزادیم رو دادن دستم :)

اما کارهای دیگه شروع شده :| این هفته همش درگیر نشریه بودم. هفته بعدی هم که باز انتخاب واحده وای خدایا رحم کن.

دلم لک زده واسه خرید و بازار و اینا.آدم بازار رو و خریدکن هر روزی نیستم ولی خب خیلی وقته خرید نرفت، چرخی توی بازار نزدم. واقعا اینم حس خوبی داره حس زندگی داره. اصلا داروی ضد افسردگی هم هست.

دلم برای نوشتن تنگ شده. اما امشب خیلی خسته ام فردا شب حتما می نویسم. 

دیگه فعلا اومدم چراغای اینجا رو روشن خاموش کنم و برم. فکرنکنن صاحب نداره وکسی خونه نیست. 



۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
yasna sadat
۰۸ بهمن ۱۸:۵۰
از ما همچنان مقاومت میکنه و تموم نمیشه امتحانا!

پاسخ :

سخت جون هستن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان