نیم قدم مانده به بهار :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

نیم قدم مانده به بهار

اول سلام

دوم امروز روز شلوغی بود کلی کار داشتیم که باید انجام میدادیم و پر از تنش عصبیت خنده شیطنت و دورهمی :)

سوم چشمام ضعیف تر شده و درد میکنه نمیتونم دیگه زیاد تایپ کنم

چهارم اینجا دلم به حضور مخاطبهام گرمه و شما چراغشو هنوز روشن نگه داشتید

نوشتن از دوستداشتنی های زندگیمه و خواستم همیشه نویسنده خوب باشم. سعی ام رو می کنم. و هر نویسنده ایی هم مخاطبش براش عزیزه، پس ممنون که هستید.

پنجم باور نمیکنم که سال جدید اومده ، اما سال پر فراز و نشیب و پر تجربه ایی داشتم.

ششم امروز روز مادر بود، مادر یه چیز عجیبه، از ته قلبم آرزو دارم مایه افتخار مادرامون بشیم لااقل به خاطر دل عزیز  و چین های دست مادرا خدایا دعامو قبول کن. امیدوارم به چیزای خوب و آرامش درونی دست پیدا کنیم.

هفتم، سر سفره ی هفت سین بین زمزمه های سبزتون و احسن الحال گفتنا تون برای دلم من هم دعا کنید.


هر چی آرزوی خوبه مال تو :) 

عیدتون مبارک

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
پیمان محسنی کیاسری
۳۰ اسفند ۰۱:۴۴
مبارک :)

پاسخ :

سال نو دیگه ؟! ؛)
ممنون سال نو شمام مبارک
مترسک ‌‌
۳۰ اسفند ۰۹:۲۵
امیدوارم سال جدید همون طوری که با دو تا عید هم‌زمان (روز مادر و نوروز) شروع شده، تا آخرش این قدر اتفاقات مبارک بیفته که از بس به هم تبریک میگیم، خسته بشیم! ;)

پاسخ :

:)))
آره واقعا ایشالا 
عیدت مبارک مت ؛)
yasna sadat
۰۶ فروردين ۰۰:۵۰
تولد عید شما مباااارک

پاسخ :

تفلده عید تو هم مبارک ^-^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان