بایگانی بهمن ۱۳۹۵ :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

فرهاد بیستون رو بیخیال مرا دریاب :|

فرهاد من بیا که شیرینت دارد تلخ می شود

شیرینت وا رفته از این همه جای خالی ات

دلم اصلا آرام نمی گیرید 

بیستون اینجاست دل من است. وقتی که نیستی بی ستون می شود...


________________________________________


نتونستم اینو ننویسم:

فرهاد من بیا که شیرینت داره تبدیل میشه به اون نقل سفتا که دندون میشکنه، تصدقت هرجا هستی تلگرامو بذار زمین بیا :| :| :))) 


* فرهاد نماد محبوب آدمیست که میتواند یک شخص باشد. یا آرمانها و آرزوها..

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

یک سین ساده

تا حالا شده مدتها منتظر تیک دوم یه پیام  باشید؟

من چندین وقته الان در همچین حالتی ام. شایدم سالها.

فقط یه seen ساده...

۳ نظر ۰ موافق ۱ مخالف

خوب بودن

همیشه دلم میخواسته خوب باشم بلکم بهترین. همیشه دلم میخواسته اول صف باشم. صف باهوشها، صف خوش پوشها، صف انسان های خوب، صف خوش تیپ ها، صف خوش نویسها...

اما راستش هیچ وقت خودم را اول صف تصور نکرده ام. تا جایی که یادم می آیید در ایام کسوت دانش آموزی هم  سر صف، نفر اول نمی ایستادم، ینی کم پیش می آمد. همیشه یک نفر را می آوردم میگذاشتم مقابل خودم. اگر خوب فکر کنم تمام عمر را ترسیده ام. نمیدانم از چه. 

حالا که تمام ترسم را از یک نقطه به بعد کنار گذاشتم دیگر آن جان و توان پیشین را ندارم. زخم خورده ام. از خودی هم خورده ام. آآآ میدانم رفیق لابد میگویی چقدر ناامید. تو هم میتوانی رو دکمه ی ضربدر بزنی و بروی. ولی دنیای من و دردهای هم بهبود نمیابد. حرفهای من همینی هست که میبینی. 

حالا هم میخواستم بلاگر خوبی باشم. اما. این یکی هم انگار نمیشود. نه خوب می نویسم. نه خوب آپ می کنم. 

اصلا به این حرفهای روانشناس نماها که می گویند  اگر به فلان چیز فکر کنی به همان تبدیل می شوی اعتقادی ندارم. یعنی دیگر اعتقادی ندارم. نه که از اول نداشته ام. دنیا خودش اعتقادم را گرفت. راستش رفیق اصلا فکرش را هم نمی کردم که به اینجا برسم. اصلا در مخیله ام هم نمی گنجید. به قول شاعر که می گوید از هر چیز بدم اومد ای وای سرم اومد.

آآآ میدانم میخواهی بگویی نیمه خالی لیوان را نگاه می کنی. ولی باور کن نیمه خالی حقیقت دارد.

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

وقتی که نفس های تو می بارد

هوا آنقدر زیباست که فقط جایی نفس های تو را کم دارد

امروز خودش را آراسته است.

به رنگ باران بود، با صدای خیس، حرفهای عاشقانه میزد

چه دگرگونی قشنگی و چه توازن زیبایی میان قطره های باران و شاخه های لخت، 

رنگهای چشم نواز در هوای مرطوب و مه آلود

چه زیبا بود

فقط جای نفس های تو خالی ست

من نمیفهمم که این لحظه در خانه ماندن چه معنایی دارد

الان وقت خانه رفتن نیست

باید آمد و قدم زد

اکنون جان میدهد برای اینکه قدم بزنیم

اصلا حرفم می آید

جان میدهد گپ بزنیم و بحث کنیم، به توافق نرسیم، اما آنقدر برای هم مهم هستیم که بحث را ادامه میدهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم

الان وقت این است که:

قدم زد

سکوت کرد

موسیقی گوش کرد

نگاه کرد

و میان تداخل این نگاه ها، خنده ات بگیرد و بزنی زیر خنده. یک خنده تصادفی.

و شیطنت ها و مسخره بازی ها را رو کرد

عکس گرفت

و با شیرینی هایی که در دلمان موج میخورند، سکوت کرد و مزه مزه اش کرد

و زمان برود پی کارش

چه اثر ماندگاری را در این صفحه باقی گذاشتیم

حالا باید لحظه ها را در پوشه ی خاطرات گذاشت، آن خاطرات لبخند دار، همان ها که با یادآوری اش دلت قنج میرود.

و بعد آمد خانه و همه را شعر کرد...

هوا خیلی زیباست فقط جای نفس های من و تو خالیست

۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

این یکی خیلی طول کشید

بلاخره از دست امتحانا راحت شدم. البته یه هفته است که تموم شده هیچ لذتی واقعا هیچ لذت فشنگتر از تموم شدن امتحانا نیست. انگار حکم آزادیم رو دادن دستم :)

اما کارهای دیگه شروع شده :| این هفته همش درگیر نشریه بودم. هفته بعدی هم که باز انتخاب واحده وای خدایا رحم کن.

دلم لک زده واسه خرید و بازار و اینا.آدم بازار رو و خریدکن هر روزی نیستم ولی خب خیلی وقته خرید نرفت، چرخی توی بازار نزدم. واقعا اینم حس خوبی داره حس زندگی داره. اصلا داروی ضد افسردگی هم هست.

دلم برای نوشتن تنگ شده. اما امشب خیلی خسته ام فردا شب حتما می نویسم. 

دیگه فعلا اومدم چراغای اینجا رو روشن خاموش کنم و برم. فکرنکنن صاحب نداره وکسی خونه نیست. 



۱ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان