بایگانی خرداد ۱۳۹۷ :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

فوتبال: تکرار صحنه ایی که خوانده اید

دفاع


‏پیچ فوتبالی معروف ایتالیایی نوشت: کسی رو پیدا کن که ازت جوری دفاع کنه که بازیکنای ایران از دروازه‌شون دفاع میکنن !

توی یه کانال این رو دیدم بهم چسبید

 عالی بودیم 

بعد عمری دلمون شاد شد امیدوارم پرتقال! رو ببریم!!

صحنه های بیاد ماندنی: همین دفاع جانانه، لایی به پیکه، شادی چند ثانیه ایی گل ایران 

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

خلاصم کن

ده سال پیش یه اتفاق بد افتاد، نه ناگهانی رفته رفته، آروم آروم. دو سال از اون اولین اتفاق گذشت دیدم دو مشکل بزرگ توی بغلم دارم که دیگه نمی شد برگشت و نذاشت اتفاق بیفته. نمیدونستم باید چکار کنم. با اون همه کمبود های درونی اون همه خامی ناپختگی اون همه نادانی در مخلوط با آرزوها و رویاهای بزرگ، نمیدونستم چطور میتونم این مشکل رو حل کنم. نه پول کافی بود نه خدایی که دعاهای من رو بشنوه. نه کاری از دست خودم برای خودم بر می اومد. نمی تونستم باهاش کنار بیام آخه من هزارتا مشکل دیگه هم داشتم آخه واقعا نمیذاشت من جلو برم حرکت کنم. کسی اینو نمی فهمید. ذره ذره من رو از بین برد اول آرزوها و رویا هامو سیاه کرد بعد امیدم رو ازم گرفت. حالا بعد ده سال که با خون دل با حسرت یه لحظه خیال آسوده و آرام زمان رو گذروندم، هنوز دعا می خونم که خدایا نجاتم بده هیچ راهی نیست آخه یه ذره نگاه کن. به همه ی اون اسمایی که توی دعا هست صدا میکنم. مگه نیست که تو قادر مطلقی تو مهربانی تو فلانی و فلانی. من بد، بدترین عالم. نذار ناامید بشم که سیاهی منو فرا میگیره اونوقت راه نجاتی نیست ها اونوقت من میشم خود شیطان. خسته ام خدا می فهمی. و هزار درد و دل دیگه که از ته پاره های جگرم بیرون اومد و با اشک قاطی شده بود. اما دریغ. کو؟ هیچ راه نجاتی نبود. دیگه نتونستم باورش کنم. شاید از نظر خیلی ها درد من درد نیست. آره حق با توعه من ادم نیستم!  

دیگه دعا نمیخونم چون باور ندارم. این شبها من توی جهنمم خدا توی آتش، چرا این همه فریاد زدم نجاتم ندادی، فردا که هیچ فریادی کارگر نیست چطور میخوای نجاتم بدی. الان نمیشه از این آتش نجات بدی؟

خسته ام به بن بست خورده ام. بهترین دوران جوانیم توی افسردگی و درد و غصه نابود شد حالا دیگه آرزویی ندارم. واقعا بعد ده سال کلنجار رفتن خسته ام. هیچ کس نمی فهمه دردم رو. هیچ کس حتی توانایی گوش دادن نداره. خسته ام خدایا از تو انتظار نمی رفت. کاش این اتفاق نیفتاده بود. وقتی فکرش رو میکنم که به سادگی میشد اینجور نشه، و من الان در موقعیت دیگه ایی بود. دیوونم میکنه.

پ ن : از نوشته ام معلومه خسته ام؟ این قد بد نوشتم.

حرفام شاید در مورد خدا و معجزه و نجات به نظر غیر منطقی و بچه فکرانه باشه. من همچنان دارم جون میکنم. خسته ام دیگه از این همه نا آرامی.

۲ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان