من به معجزه چندان اعتقاد نداشتم. ولی به این اعتقاد داشتم که هیچ اتفاقی، اتفاقی و شانسی نیست. اتفاقی افتاد که به معجزه هم امیدوار باشم. تو دل روزای جهنمی و سوزنده ام یه معجزه شد که آرام آرام گلستان کرد این آتش سوزنده رو. همون آتشی که بعضا هیزمش از سر اشتباهات خودم بود. یه نفر بی نام بی نشان وارد ویرونه ام شد و بی آنکه قضاوتی کنه سعی کرد حالمو خوب کنه. اعتماد کردن سخت بود ولی من بهش اعتماد کردم. به قول مترسک آروم آروم سعی کرد فکرای غلط منو سر ببره. می گفت این شغل منه این کار منه ولی برای من مثل یه معجزه بود. قول داد تا پیدا شدن مسیر بمونه ولی یهو رفت. کاش این کارو نیمکاره نمیذاشت. کاش برگرده ابراهیمِ روزای سخت من.
نظرات (۱)
مترسک

- چهارشنبه ۱۵ شهریور ۹۶
- ۲۰:۰۳
آرزو میکنم یا خودش بهت برگرده یا مثل من، از اون بهترش رو پیدا کنی ;)
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
- آبان ۱۳۹۹ ( ۱ )
- شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
- تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
- اسفند ۱۳۹۷ ( ۲ )
- بهمن ۱۳۹۷ ( ۱ )
- آذر ۱۳۹۷ ( ۱ )
- آبان ۱۳۹۷ ( ۳ )
- خرداد ۱۳۹۷ ( ۱ )
- ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲ )
- بهمن ۱۳۹۶ ( ۲ )
- شهریور ۱۳۹۶ ( ۳ )
- مرداد ۱۳۹۶ ( ۴ )
- تیر ۱۳۹۶ ( ۳ )
- اسفند ۱۳۹۵ ( ۶ )
- بهمن ۱۳۹۵ ( ۵ )
- دی ۱۳۹۵ ( ۲ )
- آذر ۱۳۹۵ ( ۳ )
- آبان ۱۳۹۵ ( ۱ )
- مهر ۱۳۹۵ ( ۵ )
- شهریور ۱۳۹۵ ( ۶ )
- مرداد ۱۳۹۵ ( ۱ )
کلمات کلیدی
پیوندها
پیوندهای روزانه