کتابخانه من :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

کتابخانه من

اینجا راجع به کتابهایی که خوندم، می نویسم. یه توضیح مختصر راجع به اون کتاب میدم تا هم برای خودم ماندگار بشه هم اینکه یه معرفی برای شما باشه. 

امیدوارم توضیحات به درد شما هم بخورن. :)

1.اول یه لیست کامل از اسامی داریم.

2.بعد در پایینِ لیست توضیحات  اومده که اگه خواستید بخونید. 


* نقدی از کتاب در سایت های دیگه رو اضافه خواهم کرد

         ----------------------------------***  ι!δτ ***------------------------------------------

بلندی های بادگیر_ امیلی برونته

جین ایر_ شارلوت برونته

مروارید_ جان اشتاین بک_ سروش حبیبی_

موش ها و آدما ها_ جان اشتاین بک_ سروش حبیبی_

آقای تامپکینز در سرزمین عجایب_ جورج گاموف_علمی_ پرویز ناصر

هایزنبرگ احتمالا اینجا خوایبد_ ریچارد پی برنان_ دکتر حبیب الله فقیهی نژاد_ علمی، زندگینامه دانشمندان



       _________________|||||||||||||[][][]Ξ[][][]||||||||||||||______________________


بلندی های بادگیر_ امیلی برونته

نظر عامیانه ی خودم : 

داستانش فوق العاده است. ابتدای داستان اتفاقای خاصی می افته که کشش لازم برای ادامه رو داره. فوق العاده درگیر کننده است، جوری که دلت نمی خواد کتاب رو زمین بذاری. از توصیف زیاد استفاده کرده، که خب برای رمان بلند اونم در قرن ۲۰ طبیعیه. البته این توصیفات گاهی آدمو خسته می کنه ، یه جاهایی سر سری ازش گذشتم، ولی قلم امیلی اونقدر زیبا و گیراست که داستان رو زنده کرده. شخصیت پردازی خوبی داره. تو رو با اونا همراه می کنه. رفتارها و گفتارها متناسب شخصیتهاست. 

یک مشکل که از لحاظ حرفه ایی داره؛ راوی داستانه که علی رغم اینکه یکی از شخصیتها راوی داستانه ولی مثل دانای کل از همه چیز خبر داره.

تصویرسازی هایی که امیلی کرده خیلی زیباست. یه صحنه دوست داشتنی داره که در اوج داستان اتفاق می افته.( نمیگم کدوم صحنه چون خطر اسپویل شدن هست، مزه اش میره) داستان خوب جلو میره و در وسط داستان یه نقطه اوج داره و بعد از اون سینوسی میاد پایین ولی در آخرای داستان یه نقطه اوج دیگه هم داره.

در کل داستانی درگیر کننده، زنده، و پویایی ست. من که خیلی خیلی دوسش داشتم.


جین ایر_ شارلوت برونته_ 

اینو که همه میشناسید، رمان خیلی خوبه.


مروارید _ جان اشتاین بک

نظر غیر حرفه ایی خودم:

 اگه از داستان سرخپوستی خوشتون میاد اینو بخونید.داستان جالب و زیبایی بود. کم حجمِ. سبک نوشته ها و جملات ادبی بودند ولی اونقدر پیچیده و نافهمیدنی نبودن. توصیفات زیادی از محیط و رفتارها داره، شاید داستان در چند صفحه باشه ولی توصیف ها طولانی ش کرده. جملات کوتاه و رسا هستند و منظور رو به درستی انتقال داده، و من از این قدرتش خوشم میاد،[ من باید اینقد حرّافی کنم تا منظورمو برسونم، اونم ادبی :|  ]

تاحدودی شخصیت ها در دل داستان شکل می گیرند و با اونا ارتباط برقرار میشه. کینو و خووانا دو شخصیت  ساکت و کم حرف اما با احساس و درک شدنی. کینو شجاع و آتشین است، خووانا سربراه و صبور.

دیالوگها کوتاه و مفیدن. حرف اضافه ایی ندارن. 

اگه صفحه های اول رو خوندید ولی دیدید شما رو به داستان نمی کشه نگران نباشید چون دقیقا نقطه ضعف نویسنده در شروع داستانه، چون با توصیف خانه و موقعیت شروع میشه. و اتفاق اصلی دو سه صفحه بعد رخ میده.


موش ها و آدم ها_ جان اشتان بک

نظر شخصی: اینم از همون نویسنده است با همون سبک نگراشی. ولی اینجا دیالوگ نقش اصلی داره جوری که شبیه یه نمایشنامه شده. باز هم اینجا با توصیف شروع میشه و توی صفحه دوم سوم شخصیتها وارد میشن. دیالوگها متناسب شخصیتها هستند. به زبان کارگری و کوچه بازاری صحبت می کنن. مثلا « لنی اینجا همه طرفو خوب نیگا کن » « لای بوته موته ها قایم شو» « باس این بلا سرش می اومد» و ...

شخصیت پردازی خوب بود. 

توصیفاتش کمتر بود ولی بازم زیبا و روان. راحت میتونه یه موقعیت رو توصیف کنه. یه چیز خاص و جالب که اشتاین بک داره در صداسازیه. حتی صدا ها رو هم شبیه سازی می کنه. مثلا « صدای جنب و جوش اسبها می آمد سم می کوفتند، یونجه می جویدند، و زنجیر لگامشان  تکان می خورد و صدا می داد.»

« اما جورج ورقها را بُر نزد. آنها را در دست گرفته بود و دستش را با حرکتی عصبی بر لب آنها می کشید و صدای پِرت پِرت آن نگاه همه را به او جلب کرده بود.»

« صدای برخورد نعل بر تیرچه ی فلزین و به دنبال آن غریو تشویق تماشاگران بلند شد » 

و نمونه های دیگه که خودتون بخونید و پیداشون کنید:-) 

احتمال اینکه مزه داستان از بین برود یه چیز کلی در مورد جان اشتاین بک، او توی این دوتا کتاب برای شخصیتها آرزوها و رویاهایی ساخته که با توجه به موقعیتشون به نظر دست نیافتنی میاد. ولی برای اون آرزو زندگی می کنن، اما نویسنده در آخر گند میزنه به آرزوهاشون. به طرز ناامیدکننده ایی داستان و آرزوها تموم میشن. نویسنده به این میگه تقدیر و سرنوشت باعث چنین اتفاقایی میشن. سرنوشتی اجتناب ناپذیر. من خیلی باهاش مخالف نیستم ولی...از ناامیدی خوشم نمیاد.


چند کتاب تخصصی و علمی فیزیک

آقای تامپکینز در سرزمین عجایب_

یکی از بهترین کتابایی که خوندم. خیلی کم حجمِ. نویسنده سعی کرده سخترین مباحث علم فیزیک جدید یعنی نسبیت و کوانتوم و فضا_ زمان رو با داستان تخیلی با زبان ساده بیان کنه، که موفق هم بوده. واسه شخصیت اصلی داستان رویاهایی به وجود میاد که مقدار نسبتهای علمی در عالم رویا با مقدارش در دنیای واقعی ما متفاوته. مثلا آقای تامپکینز توی یه رویا  می بینه که مقدار ثابت پلانک خیلی بزرگتر از مقدار دنیای ماست،( این عدد واسه دنیای ما مقدار ناچیزیست)  این برای آدمای اون رویا عادیه.و اینطور تفاوت و تاثیر نسبت کوانتومی رو متوجه میشه. 

البته آقای تامپکینز یه کارمند ساده بانکِ، که به علم علاقه داره و توی رویاهاش یه دانشمند بهش کمک می کنه.

در کل کتابی کمک کننده واسه فهمیدن این مبحثهای سخته. من که ازش لذت بردم.

اینم بگم که باید یه پیش زمینه هایی از این مباحث داشته باشید تا متوجه ماجرا بشید.

.. Elcerodito ..
۰۱ شهریور ۱۲:۲۷
این صفحه یکم مظلوم واقع نشده؟ ! ^_^

پاسخ :

واای آره شرمنده اشم.:| ولی خب چون با گوشی میام وبلاگ سختمه همه کارا رو انجام بدم.
ولی همین روزا می نویسم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان