به دنیا بگوئید بایستد :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

الهی بعد من دنیا نباشد، مثل کاسه گلی بشکند از هم بپاشد

چی میشه که دیگه خودم حتی برای خودم مهم نمیشم، خودمو دست ندارم و از خودم دور میشم؟ چه اتفاقی واسه آدم میتونه بیفته که چنین حسایی داشته باشه؟

هر وقت اینطور خسته و تنها میشم اینطور حتی از خودم خوشم نمیاد، دلم میخواد دنیا تموم شه در دم، در دم و هیچ چیز وجود نداشته باشه. حتی از دوباره زنده شدن هم متنفر میشم و میترسم.


*عنوان شعری که از مامان بزرگم شنیدم، گاهی زمزمه می کنه...

**حالم به پریودی ربط نداره، نه نزدیکای قبلشه نه نزدیکای بعدشه ، نه داخلشه :/


۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان