نو نیست :: خودنویسِ یک فضانورد

خودنویسِ یک فضانورد

find light in darkness, i write to get a littel tranquility

تک پاره های فرسوده

فصل شاعرانگی آمد و هنوز ...

شعرهایم بیخ گلو مانده اند و هنوز...

دست هایم نیازمند اند و هنوز...

هیچی اصلا بیخیال

نه لای کتاب شعرها را ورق زده ام نه سراغ جادوگر تشنه لب درونم رفته ام و دیگ واژهای سحرآمیز شاعرانه اش را هم زده ام.

از تشنگی دارم که میمیرم

به یک دریا محتاجم

و به یک تو...

اما در پرده ایی هنوز...

هیچی اصلا ولش کن


تک پاره هایم فرسوده اند

در این سکوت شب گوشه ی شومینه میسوزند

و جای تویی که نیست

شاید دستان یخ زده ام را گرم کنند

باید کوچید از این خشکسالی

چون مرغ دریا جیغ کشید

و یک فنجان از آن شعرها را خورد

هیچ میدانی

من از تشنگی دارم که میمیرم

تک پاره هایم بی شیره اند

شعله ها زبانه می کشند و تو هنوز...

هیچی اصلا ولش کن


پ.ن: واقعا شعر خونم پایین اومده. دارم خفه میشم. اگر کتاب شعر معاصرِ خوب که اندازه اش هم در حد تو جیبی باشه که همش باهام باشه، ( حالا در این اندازه هم نبود نبود) میشناسید معرفی کنید. خیییلی ممنون میشم.






۱ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
من یک فضانورد هستم
گاهی در آسمان شعر
پرواز می کنم
گاهی در آسمان داستان
در فضای موسیقی غرق می شوم
در پلانهای یک فیلم
در شب های نمایش
من یک فضانوردم
بین خودمان باشد گاهی وقت ها نیز گندش را در می آوردم
روح من یک جا بند نمی شود
و این تنها چیزی ست که مرا خوشحال می کند
پرواز
و من به تو این راز را می گویم
که این تنها چیزی ست که
مرا آرام می کند
نوشتن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان